سرماخوردگی
سلام قند عسلم مامانی رو ببخش که زیاد وقت نمیکنه خاطرات پسر گلشو بنویسه آخه این چند روز حسابی سرما خورده بودی و من همش نگران تو بودم یا گریه میکردی و تو بغل مامانی بودی یا بهت دارو می دادم آخه تو خیلی بد دارو می خوری و دارو خوردنت برای خودش پروژه ای هست الهی من فدات بشم گل پسرم! نمی دونی این چند روز من چی کشیدم شبا تا صبح نمی خوابیدم و نگرانت بودم خودت هم شبا خیلی ناآرومی می کردی کار منم شده بود گریه! حالا خدا رو شکر حال پسر گلم یه کم بهتر شده مامانی هم قول میده بیشتر مواظبت باشه و به حرف کسایی که میگن پسرتو این همه نپوشون گوش نده تا ایشالا پسرم دیگه مریض نشه.
نویسنده :
مامانی
23:57
بدون عنوان
گل مامان سلام الان که دارم این مطلب رو می نویسم تو خواب نازی امروز خیلی نگرانتم احساس میکنم سرما خوردی خدا کنه به خیر بگذره و من اشتباه کرده باشم و پسر گلم هیچیش نباشه نمی دونی مامان جون یه عطسه که کنی مامانی کلی نگران میشه همه هم بهم میگن اینقدر حساس نباش ولی من نمیتونم همش تو استرس اینم نکنه مریض بشی خیلی هم مواظبم سرما نخوری موقع بیرون رفتن هم خیلی گرم می پوشونمت تازه بابایی از من حساس تره ولی نمیدونم چرا بازم یه کم علایم سرماخوردگی داری امیدوارم اینطور نباشه الهی قربونت برم نازدونه مامان ...
نویسنده :
مامانی
13:54
بدون عنوان
پسر گلم از امروز تصمیم گرفتم خاطرات قشنگتو اینجا بنویسم تا وقتی بزرگ شدی بخونی و بدونی چقدر برای مامانی عزیز بودی . البته زودتر می خواستم این کارو کنم ولی نشد. حالا دیگه پسر عزیزم 5ماهه شده و با خنده هاش کلی مامانشو خوشحال میکنه . حالا قشنگ ترین ترانه های من شنیدن صدای خنده های قشنگ تو هست . عزیزم نمی دونی چقدر از داشتنت خوشحالم . روزی هزار مرتبه خدارو شکر میکنم که همچین پسر گلی بهم داده. «خدایا شکرت» خدایا کمک کن بتونم این هدیه ای که به ما دادی رو خوب ازش مراقبت کنیم و قدرشو بدونیم &...
نویسنده :
مامانی
14:00



